زندگی...

پنجشنبه 11 اسفند 1390 10:05 بعد از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
زندگی درد دارد، خوشی دارد، راحتی دارد، سختی دارد، بدی دارد، خوبی دارد، پست است، والا است، اصلا همه چیز هست به جز زندگی!
اما زندگی همه چیز است. نه چیزی که من و تو آن را داریم. نه برنامه کامپیوتری ای که من و تو هر روز تکرار و تکرار و... زندگی را من، زدگی می دانم. زندگی را من خستگی می دانم. زندگی را فرار از شهر می دانم. از آسانی خسته شدم. از راحتی بریدم. دیگر درس و مشق تکلیف و معلم برایم عادی شده اند. خستگی از زندگی، بدترین درد دنیاست. اما به یک شرط. اگر خدا نباشد. تا او هست...
آسانی جالب نیست. آسانی جذاب نیست، آسانی جز هیچ، هیچ نیست!
دیگر دارم عاشق می شوم...
عاشق سختی...

 
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 10:29 بعد از ظهر
سلام و درود بر استاد محترم
بابا کجایی؟ دلم شدید تنگ شده ، حداقل بیا بگو سلام بعد برو درس بخون
منتظرم...
ع نقطه ف
سلام؛
استاد خودتی و صد جدت!
واقعا فرصت سر زدن نمی کنم.
شرمنده. انشاءالله تابستون...
تا بعد..............
جمعه 12 اسفند 1390 10:42 قبل از ظهر
بابا آدم رو شرمنده میکنی انقدر ادبی مینویسی راستی شنیدی خالقی کچل smart board گذاشته تو دین و دانش؟!؟! رفتم بلاگش یک سری انتقادات سازنده کردم ، کامنتمو که پاک کرد ، نظر هاشو هم گذاشت رو مدل تایید کردنچند روز پیش با امیر صحبت کردم ، یادش بخیر تو حیاط مدرسه من و اون مثل بولدوزر از رو شما و دیگر استادان محترم رد میشدیم
جمعه 12 اسفند 1390 12:35 قبل از ظهر
عاشق شدی!!!
بلا تو هم از این کارا بلدی؟؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر