تبلیغات
من و زندگی - داستان جدید

داستان جدید

یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 04:37 بعد از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
هاااای!
خوبین؟
خوشین؟؟
ما رو نمی بینین خوشین؟
من که خیلی خوشم. البته نه از این که نظر هاتون رو نمی خونم. از اینکه امروز واسم روز خیلی خوبی بود. چی؟
چرا خوبی بود؟ چون دوستم خوشحال بود. و از دست من هم ناراحت نبود.
حالا بگذریم...
ببخشید مدتها بود نیومده بودم.
دیگر فرصت کم و کار زیاد است. بالاخره یک مملکت است و یک رئیس جمهور. نمی توانم همه جا باشم که... هم پیگیر کار های بودجه و تصویبش همه به دنبال نوشتن و آپتو دیت(!) کردن من و زندگی!
حالا این همه گفتم که چی!
می خوالستم ببینم با یه داستان اخفن (خفن بر وزن افعل - اسم تفضیل به معنی خیلی خیلی خفن-) چطورید؟ پلیسی خوبه؟استارتش را بزنم یا نه؟!
البته نظرتان را فقط چهت احترام پرسیدم. چون خودم استارتش را زدم. انشاء الله به زودی می گذارمش خدمتتان....
تا بعد..............

 
جمعه 9 تیر 1391 11:35 بعد از ظهر
احسنت
یک چند وقتی بود این جا نیمده بودم
خیلی عالی شده!
باید مجدد بشینم داستان های جدید رو بخونم
شنبه 6 خرداد 1391 05:17 بعد از ظهر
حالا کی بوده این دوست خوشحال؟؟؟
ع نقطه ف
یعنی توی نظرتون درباره نوشتن یا ننتوشتنش تاثیر داره؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر