تبلیغات
من و زندگی - خیالات

خیالات

شنبه 13 آبان 1391 12:02 بعد از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
خیال،خیال، خیال...
همه اش خیال بود. خیال کنی که بهترینی اما نگو که ...
خیال کنی همه با تو اند، نگو که حتی همراه اول هم تنهایت گذاشته!
تنهای تنها ... بی دوست...
من تک ایستاده ام...
منتظر مرگ...




پای نوشت:
 لازم به ذکر می دانم که متن فوق بر انگیخته از ذهن مریض نویسنده آن است و شخص مذکور اکنون در سلامت کامل به سر برده و به هیچ وجه قصد خ و د ک ش ی را اصلا از ذهن خود عبور نداده است!!!

برچسب ها: کیبورد نوشته های یک ذهن مریض/ ،

 
شنبه 30 دی 1391 12:30 قبل از ظهر
گفتی: " لازم به ذکر می دانم که متن فوق بر انگیخته از ذهن مریض نویسنده آن است و شخص مذکور اکنون در سلامت کامل به سر برده و به هیچ وجه قصد خ و د ک ش ی را اصلا از ذهن خود عبور نداده است!!!"
میگم: "ما از این شانسا نداریم که تو بمیری!!!"
ع نقطه ف
!!!!
یکشنبه 14 آبان 1391 08:39 بعد از ظهر
تنهایی هم برای خودش عالمی داره...
منم بعضی اوقات احساس تنهایی شدیدی می کنم...
به خصوص وقتی که...بگذریم...
I stand alone...alone...l
ع نقطه ف
سلام.
و در آن لحظات نگاهی به دور و ورت بكن.حتما كسی را خواهی یافت!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر