تبلیغات
من و زندگی - ت ع ر ی ف

ت ع ر ی ف

سه شنبه 5 دی 1391 10:25 بعد از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
سلام؛
راستش را بخواهید خب من هم آدمم دیگر. (البته شاید!) و هر آدمی هم از تعریف و تمجید و خود نشان دادن بدش نمی آید. پس نتیجه آن می شود که من هم به عنوان یک آدم (؟!) از این مورد خوشم بیاید. اما...
اما من می ترسم. می ترسم نکند من لایق نباشم. 
نکند؟
قطعا همین طور است. من چه از خود دارم که انتظار داشته باشم از من تعریف کنند. 
من...؟ 
من؟
اصلا مگر منی در کار است؟ 
من بیچاره و بینوا آخر مگر قطره ای از دنیا هم هستم که به خود بگویم من! تازه همان قطراه را هم من نمی توانم بنامم. چون این مولکول عزیز هاش دو اوووو (حوصله تایپ انگلیسی نداشتم!) هم از جایی دیگر می آید. خود که خلق نشده و خود که به اینجا نرسیده.باز همه اش از کس و جای دیگر است. از اوست...
خیلی شعاری به نظر می آد، نه ؟؟؟
اما به همان او قسم که این همان حقیقتیست که اینبار ما از آن گریزانیم. آقا جان شما عارف فرهیخته و باشعور و والا مقام چسبیده به عرش اویی. ما که می گوییم در واقع خودم را کمی گنده حساب کرده ام. یعنی در واقع من گریزانم.
از چه؟
از همین تعریف دیگر!
اصلا تعریف تعریف چیست؟
ها؟
راستش را بخواهید من آخر چیزی نمی بینم که قابل تعریف باشد که بعد بخواهم از روی آن تعریف را، تعریف کنم!
یعنی چه؟
یعنی اینکه شما وقتی می خواهید آبی (یا شاید قرمز!) را تعریف (=معنا) کنید باید چیز آبی رنگی باشد تا...
خب حالا که چیز قابل تعریفی نیست، من چطور تعریف، تعریف را بنویسم (ببخشید تایپ کنم).
نمی شود دیگر...
اما برگردیم سر اصل موضوع.
چرا گریزان؟
چون من هیچم و پوچم و ناچیز، و شاید، 
شاید روزی خیال کنم،
خیال کنم که من هم منی بودم...
تا بعد........

ریز نوشت: به نظرتون تعریف خوبه یا بد؟ باید قبولش کرد یا از بیخ و بن نادیدش گرفت؟ (البته متاسفانه از آنجایی که نویسنده شخص مغروری است به هیچ وجه نظر شما بر عقیده وی تاثیر نخواهد گذاشت! شوخی...)

 
شنبه 30 دی 1391 12:18 بعد از ظهر
ای کاش اقای سلماسی رودر رو باهم بحث میکردیم جواب به جواباتون زیاد است و حوصله ی تایپ من کم یه روز باهاتون راجع به این موضوع افتخار میدم و بحث میکنم(هه) نظرات شما همان چیزیست که شما وقتی نوجوان بودید شنیدید و حفظ کردید...همین
قصد توهین ندارم
من از ادبیاتتون شناختمتون (البته شاید)ببینم شما هم میتونی من رو بشناسی؟؟؟
ع نقطه ف
سلام.
بحث خارج از موضوع خلاف قوانین است!
شنبه 30 دی 1391 12:24 قبل از ظهر
2) این که می گی بقیه ازت تعریف می کنن و شما خوشت نمیاد یا خودت رو لایقش نمی دونی دو تا جنبه داره:
یه جنبه اش مربوط به اونایی که دارن ازت تعریف می کنن، که خوب ایرادی بهشون نمی شه گرفت. هر انسانی یه سری ملاک و معیار تو ذهنش هست. وقتی یه کسی رو تو این معیارها قوی می بینه طبیعیه که از او خوشش بیاد. همه ما هم موظف به قضاوت بر اساس رفتار و گفتار افرادیم؛ از نیت ها که خبر نداریم. بقیه هم رفتار و گفتار شما رو می بینن و خوششون میاد؛ لذا تعریف می کنن.
یه جنبه مربوط به خود شماست. تو این جنبه دقیقا باید مشابه روحیه ات در قبال تعریف ها همین روحیه ای باشه که تو این نوشته داشتی. یعنی واقعا خودت رو چیزی ندونی. قسمت سخت کار هم همینجاست. این که شروع بکنن از آدم تعریف کردن، بعد ماها تو دلمون به جای اینکه خوشحال بشیم هی با خودمون کلنجار بریم که نه اینطور که می گن نیست و من خودم می دونم چه آدمی هستم. بزرگان دین خیلی هاشون همین رفتار و کردار رو داشتن.
شنبه 30 دی 1391 12:18 قبل از ظهر
1) به نظرم اینکه حرکت امام حسین(ع) رو اینطور تعبیر کنیم که حضرت می خواسته جبر دور خودش رو بشکنه شاید یه قدری سطح کار حضرت رو پایین بیاره. اهل گیر دادن به عبارت ها نیستم اما به نظرم بعضی جاها باید دقت بیشتری به خرج داد. قضیه امام حسین(ع) هم اینطوریه. به نظرم درست تر اینه که بگیم حضرت "به وظیفه" عمل کرد. این خیلی مهم تره. چون اگه بخواهیم جبر دور و برمون رو بشکنیم لزوماً به راه درست نمی رسیم. اصلاً شاید فضای دور و بر ما "حق" باشه بعد حالا ما بیاییم و این جبر رو بشکنیم. خوب نتیجه اش می شه خروج از "حق"، و بلاشک خروج از حق می شه ورود در "باطل". چرا می گم بلاشک چون اگه دنیا رو یه مجموعه مرجع (M) فرض کنی، این مجموعه مرجع از دو تا مجموعه تشکیل شده: حق (A) و باطل(B). این دو تا مجموعه هیچ اشتراکی باهم ندارن و حضور در یکی مستلزم خروج از دیگری است! نخند جدی دارم می گم (البته شاید به زبان طنز).
ضمناً همون امام حسین(ع) 9 سال و 6 ماه با معاویه کنار اومد علیه جبر زمانه قیام نکرد. چرا؟ چون "وظیفه" سکوت بود. اما 6 ماه هم حکومت یزید رو تحمل نکرد. چرا؟ چون "وظیفه" قیام بود.
از اون طرف امام حسن(ع) 6 ماه با معاویه جنگید. چرا؟ چون "وظیفه" جنگیدن بود. اما پس از اون 9 سال و 6 ماه با معاویه مصالحه کرد. چرا؟ چون "وظیفه" سکوت بود.
پنجشنبه 28 دی 1391 05:34 بعد از ظهر
احسنت برادر امین صارمی... احسنت...
ع نقطه ف
؛)
چهارشنبه 6 دی 1391 12:49 بعد از ظهر
اره میگفتم دین به نماز طولانی نیست به نماز شب با گریه نیست اره قبوله اینا مارو تو رسیدن به مسیری گفتم راهنمایی میکنن نه اینکه ما نمازرو اصل دین و اخلاق و فرار از جبرو این چیزارو فرع قرار بدیم واسه همینه که خدا میگه یک ساعت تفکر بهتر از 70 سال عبادت است تمام مشکل ما مسلمانان از همین نشات میگره تا حالا فکر کردی چرا امام زمان ظهور نمیکنه ما که ده ها هزار نفر تو همین ایران خودمون داریم که حاضرند بدون تفکر جونشون رو برای امام زمان بدن چرا ؟؟؟چون 313 یار که این دیوار جبرو بشکنند تو این زمان نیست کسایی که حاضر باشند به خاطر عقیدشون که لغت درست کمه واسه این عقیده دیوار سفت و بتونی جبرشون رو بشکنن میبینی چقدر ساده است دنیا برای 99/99درصد ادما این قدر ساده ست چون خطایی براشون نیست چون چه طور نمیتونن اشتباه برن بااین دیوار بلند و سفت که راه او نا رو تا اخر زندگیشون مشخص کرده تا حالا فکر کردی که مگه خدا نمیدونه که مااخرش چی میشیم و به کجا میرویم پس چرا ما به این دنیا اومدیم ؟؟؟درسته اومدیم تا ازمایش بشیم که میتونیم این دیوارو بشکنیم یا نه همینو بس میبینی چه قدر ساده است.......
نمیدونم چرا این ها رو برات نوشتم شاید چون فکر میکنم تو با بقیه فرق داری شاید بتونی بفهمی شاید ...مگه ندیدی 1400 سال پیش فقط 72 نفر فهمیدن واسه همین میگم شاید...


راستی درست حدس زدی اره خودمم،خود خودم (s.a.s)
ع نقطه ف
سلام!
شاید حرفاتو تا حدود زیادی قبول داشته باشم ولی این تصور که من از 99/99 درصد آدما بهترم یا اینکه الباقی همه ابله اند برام خیلی تصور سختیه. یعنی قابل پذیرش نیست. چون من خودم می دونم کیم و چیم و چی بودم و حالا چی هستم. تفکری که شما ازش حرف زدی (با اینکه تاحدود زیادی از اون رو قبول دارم) یک جور ریشه هایی از غرور و کبر درش نهفته است. چیزی که شیطان رو از عرش به این حال رسوند.
ولی در اینکه نباید دست به سینه نشست و فقط دعای عهد و فرج خوند کاملا باهاتون موافقم.
به هر حال..
تا بعد........
چهارشنبه 6 دی 1391 12:47 بعد از ظهر
سلام
نمیدونم منظورت از این نوشته ها رو درست فهمیدم یا نه ولی به نظر من ای"من وزندگی نویس"این قدر دنیا رو سخت نگیر دنیا خیلی ساده و قابل پیشبینی تر از اون که فکر میکنی ...نمیدونم به فلسه چه قدر اعتقادداری از نظر من خدا این مولکولH2Oرو برای تو خلق کرده برای اشرف مخلوقش برای اینکه بفهمی دنیا چقدر ساده است وفقط در ظاهر پیچیده است،برای اینکه بفهمی تو سر این ادمایی که از هیچ چیز غیر از جبر طبیعت و خانوادشون و ... تبعیت نمیکنن چی میگذره برای اینکه بفهمی ما ادما هیچ چیزی به نام اختیار نداریم بلکه باید این اختیارو با جبر بدست بیاریم....
شرط میبندم الان داری تو ذهنت به حرف هام میخندی ولی اگه دینتو،اعتقاداتتو با منطق ذهنت در بیامیزی به حرف های بالای من میرسی به نظر من هرکی از این جبر پیروی کند ابله است مثل این همه ادم که تو تاریخ اومدنو رفتن و هیچ تغییری تو این دنیا ندادن و فقط تو یه اتوبان که دو طرفش بتونی از جنس جبر است حرکت کردن و نخواستن این دیوارو بشکنند و ببینند اون طرف دیوار چه خبر است نخواستن چون ترسیدن همین و بس تاحالا فکر کردی چرا یکی به اسم محمد شد پیامبر ما چرا با وجود اون همه ادم خدا محمد رو به عنوان پیغمبر خودش قرار داد چون تو کل تاریخ بشر محمد یکی از کسانی بود که از جبر تربیت و نسل خودش و اطرافیان فرار کرد و به راه درست رسید نه به راه پدر و چه میدونم اطرافیانش ،چون نترسید از مخالفت اطرافیان یا چرا ما برای امام حسین هنوز عاشقانه اشک میریزیم چون اون نترسید از مخالفت اطرافیانش واسه همینه که خدا تو قرانش میگه تمام ادما به جز یه عده ی معدودی باید از اتش جهنم عبور کنند اون عده معدود همون کسایی اند که از جبر زندگی فرار کردندو به راهی که حداقل ازنظرشون درست بود رسیدن اری دین این است
ادامه رو تو نظر بعدیه حرف زیادو جاکمه...
ع نقطه ف
...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر