تبلیغات
من و زندگی - ادای دِین

ادای دِین

شنبه 23 دی 1391 03:53 بعد از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
سلام؛
دین چیست و ادای آن چگونه است؟
صبر کن...
حتما الآن پاسخ می دهید بستگی به دینش دارد.
بله درست هم می گویید اما باید بنویسم که منظورم همان بزرگترین دِینی که همه مان بر گردن داریم. البته احتمال زیاد خیلی از شما بزرگواران خواننده این کیبورد نوشته های ذهن مریض دِین را تمام و کمال ادا کرده اید. (از آنجا می گویم که مراجعه کنندگان این وبلاگ آدم های شخیص، فهمیده، و عارفی چون شمایند!) اما از شوخی گذشته این عجیب دینیست بر گردن ما که دارد یواش یواش سنگینی می کند.
راستش را بخواهید یک جور نعمت است.
و از آنجا که به قول همان شیرازی خوش سخن که می گوید هر نعمت را شکری واجب باید بگویم که در واقع این دِین یک جور هایی همان شکر آن نعمت است! و چون آن نعمت را شکر و سپاس نگوییم گویا آن را کفران نموده و به عبارت دیگر یعنی ادای آن دِین را نکرده ایم (ام). 
یعنی با این همه توضیحات هنوز نمی دانید چه را می گویم؟ 
ریلی؟ (...R)
منظورم حقیست که خدا بر گردن ما دارد. 
بله درست است می دانم که خدا همه چیز و همه کس ماست و هر چه داریم ز اوست و تمام زندگی ما عطای اوست. اما بزرگترین نعمت این زندگی همین است دیگر!
بله درست فهمیدید...
همین که ما می دانیم این نعمت از کیست و که داده و که آورده و چه کسی خواهد گرفت...
همین که ما اول دفترمان می نویسیم "بسم ا..."، همین یک نعمت است...
همین که روزی هفده بار در حوض رحمت الهی فرو می رویم و باعثی می شود تا چرک گناه بر لوح اعمالمان نماند، همین نعمت است...
همین نعمت است که که 14 گل داریم. از محمدی تا نرگس...
همین نعمت است که رضا داریم...
همین که نگینی به روشنی گنبد او داریم در ایران عزیزمان، این نعمت است...
نیست...؟
چرا نعمت است؟
چون با همه اینها ست که می رسیم به آرامش. 
نعمت از این بالا تر؟
اینکه ساعتی باشد که به کسی پناه ببری که می دانی همه چیز است و همه کس. و بخواهی که همه سیاهی ها را بشیود و ببرد و نفسی از روی رضایت خواسته از آرامش بکشی...
اینها نعمت اند و ما (من) بی تفاوت به شکرشان. به ادای دینشان.
چرا باید کسی بیاید، آن همه سختی بکشد، سنگ بخورد، بد نام بشود، هجرت بکند، تهمت بشنود، تمسخر بشود، و از همه مهمتر نسلش را به بدترین شکل مورد آزار قرار بدهند اما رضایت دهد بر این که دین ما اسلام باشد...
چرا؟
واقعا چرا؟
تنها یک دلیل چون او رحمة للعالمین بود و همین بس...
همین بس که راضی نباشد که فقط خودش خوب باشد. راضی نباشد که فقط خودش باشد و خدایش. راضی نباشد که اعضاء آن پیکر که در آفرینش ز یک گوهرند، را در تاریکی ببیند و خودش در نور خدا تنها باشد. آخر مگر پیامبر نمی توانست که فقط خودش خوب باشد. چرا که نتواند. می توانست خوب باشد و خوب بماند و خوب هم برود اما فقط خودش خوب بود. و دیگران...
پس بر ما دِینی است بس بزرگ و سنگین که پرداختش ناممکن است. جبران آن سختی ها و آن دشواری ها و پاسخ به آن محبت ها برای ما ناممکن است.
پس...
پس چه کنیم با این امانت؟
پس چگونه دِین را بپردازیم؟
در چه راهی؟
و سوال ها می آیند و می روند و شاید اندکی درنگ هم باشد اندر میان...

درخواست زیر خطی: بگویید... شما هم بگویید که چه پیشنهادی دارید برای اینکه روز حساب بگوییم ما این کردیم پس حق ما بهشت است. ما اینگونه جبران محبت های آرام گرفته زیر گنبد سبز مدینه را جبران کردیم. 
شما بگویید تا شاید ما هم آدم شدیم...

 
جمعه 29 دی 1391 11:59 بعد از ظهر
مطلبی که نوشتی واقعاً دغدغه ذهنی خیلی هاست. جواب دادنش شاید به همین راحتی نباشه اما فکر کنم رو دو تا چیز باید حساب ویژه باز کرد:
1) به خاطر خدا خدمت به خلق خدا
2) به طور خاص تر به خاطر خدا خدمت به مردم محروم
ع نقطه ف
بیوتیفول!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر