تبلیغات
من و زندگی - از او

از او

دوشنبه 2 بهمن 1391 09:58 بعد از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
سلام؛
نماز از او، قبله از او، توفیق از او، خاک از او، قلم از او، لوح از او، نفس از او، شمع از او و پروانه هم.
اصلا؛
و من می مانم و چه؟ واقعا چه؟ حال من این سو این گونه مانده ام آن طرف دیگر چه خبر است؟!
هنوز حرف امام را باور نکرده ام که اگر شفاعت مال آن طرف بود چه؟ اگر آن ور دیدیم شرایط لازم شفاعت شدن را نداریم چه؟
اما نه...
صبر...
یک چیز دارم...
دانه های شرمندگی...
خدایا من بی من مانده ام با دانه ها نه، بوته هم نه، کوه و رشته هم نه، 
من مانده ام با عالمی از شرمندگی...
    باز اگر حقیقتا این طور باشد، خدایا شکر! شاید آنجا روی تخفیف را بوسیدیم از روی همین خیسی شرم بر پیشانیمان...
اما نکند فقط دارم خود می فریبم؟ نکند دل بی یقین عاشق کرده ام؟ اصلا عاشق کرده ام...؟
خدایا؛ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ ... مِنَ الجنِۀ و الناس

احتمال نوشت: اما اگر واقعا هم خدا دوست شده باشیم باز می ماند:
چون دوست گرفته شهر دل
من به کجا سفر کنم؟

زیر نویس: می دونم چند وقتیه مثلا دارم خداپرستانه می نویسم. خوب یا بدش رو نمی دونم. تا چه حد قشنگ و دل نشین بوده و به دل نشسته رو هم نمی دونم. ولی از دل بوده.{منهای ریا}
سعی می کنم هر از گاهی تغییری در این خطوط بدهم و سری به طنز هم بزنم. البته نمی دونم اون هم تا چه حد به دل خواهد نشست!

 
چهارشنبه 4 بهمن 1391 09:59 بعد از ظهر
واقعاً هم به دلی نشست! {جدی می گم}
ع نقطه ف
سلام؛
نظر لطفتونه!
تا بعد........
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر