مادر

شنبه 24 فروردین 1392 11:03 بعد از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
سلام؛
باران که می بارد، برای همه است. فقیر و غنی، خوب و بد و عارف گنهکار برایش فرق نمی کند. 
می بارد...
چون کریم است. 
چون بزرگ است.
و چون نماد رحمت است.
برای همه می بارد مگر...
مگر کسی که خود و به اختیار خود زیر درختی ایستاده باشد.
دیگران می خوانند بیا زیر رحمت و او محکم تر به درخت دنیا خود را وصل می کند.
و نه فضلی می بیند و نه رحمتی...
----
امشب همه جا بارانیست.
چشم های عمه سادات بارانیست.
و دل اهالی یک خانه،
امشب، 
سرتاسر افسوس است به جهل این بشر،... پس بارانیست.
و خدایا...
به حق این باران، 
سوی من هم،
هر چند متصل به درخت بی ریشه دنیا،
از میان برگ هایش،
قطراتی هم نصیب من کن،
شاید بیدار شوم...

آرزو نامه:
تمام آرزویم آن است که بخوانمش مادر...

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر