تبلیغات
من و زندگی - توبه نامه

توبه نامه

جمعه 30 فروردین 1392 10:58 قبل از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
سلام؛
هر روز ده بار می گفتم اما انگار نه انگار،
گویی کر شده بودم...
چیزی که خود می خواندم، نمی فهمیدم،
و شاید اصلا نمی شنیدم.
پاک فراموشم شده بود.
می شود مگر؟
چیزی را حداقل ده بار در روز بگویی و بعد هیچ توجهی به آن نکنی!
هر روز به حمد نمازم که می رسیدم می گفتم:
بسم الله الرحمان الرحیم
اما هیچ حواسم نبود که خدای من رحیم است و رحمان.
در ناامیدی محض بودم،
و این بهترین روزنه امید بود.
روزنه که نه،
دریای امید...
که من خدایی دارم که خودش را مهربان معرفی کرده...
می نوشتم خدا مرا نمی خواهد ببیند. آنقدر بدم که خدا عزت نگاهش را در من نمی یابد.
ولی یافتم که خدا رحمان است و رحیم.
و این زیبا بود.
زیبا ترین جمله در مقابل آن کوه گناه...
قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ ﴿الحجر/۵۶﴾

تذکر نامه:
عارف گرامی، نویسنده کاملا حواسش هست که خدا خود را انتقام گیرنده و عذاب کننده و ... هم معرفی کرده.
اما به نظرم آنقدر به اینها فکر کرده بودم که دیگر این سوی سکه یادم رفته بود.
خدا زیباست، نه؟

برچسب ها: مثنوی گناه ،

 
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 11:14 بعد از ظهر
به دوستای وبلاگیم سر زدم اما تو بی معرفت بهم سر نمیزنی یه سری به من بزن و آدرس وبلاگت را تو سایت من ثبت کن اگه نیای منم دیگه بهت سر نمیزنم
ع نقطه ف
سلام؛
با تمام احترامی که برایتان قائلم ولی هدف از ساخت این وبلاگ به هیچ وجه زیاد شدن بازدید کننده ها نبوده.لذا شما هم اگ خوشتون اومده سر بزنید. درخدمتیم و خوشحال میشم و اگر وبلاگ و سایتی (به جز تبادل لینک) دارین بازم در خدمیتیم!
تا بعد........
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 04:46 قبل از ظهر

سلام خوبی؟من بهت سر زدم وبلاگ خوبی داری
منم یه سایت موزیک دارم خوشحال میشم بهم سر بزنی و با هم تبادل لینک داشته باشیم
ع نقطه ف
سلام!
خوشحال تر می شدم اگر درباره مطلب نظری عنایت می نمودید.
تا بعد........
شنبه 31 فروردین 1392 12:19 قبل از ظهر
سلام خوبین ؟ وبلاگ بسیار زیبایی دارین به منم سر بزنین برای حمایت از ما اگر دوست داشتین ما رو به اسم تیم نرم افزاری دنیز سافت لینک کنید. ممنونم
جمعه 30 فروردین 1392 06:32 بعد از ظهر
سلام
اگه نوشتم خدا من را فراموش کرده و نمیبینه رحمت اون رو زیر سوال نبردم،اصلا حتی از خودمم ناراضی نبودم،فقط از زیر یه زمین خورن سهمگین به نوشتن پناه آوردم تا شاید تسکین درد هایم باشد همین ولی نبود تا 1 روز بعد در راه جایی بودم که یاد جمله ای افتادم "خدا هرچه بندگانش را بیش تر دوست دارد محکم ترآن ها را میزند تا هم شکل بگیرند هم گرد و غبار های غفلت از آن ها پراکنده شود"نمیدونم این جمله مثه یه آب سرد روی آتش درونم بود.اگر میبینی همه چی دورو برت روبه راهه سه حالت پیش میاد:
1-تو این قدر پاکی که خدا کوچکترین بهونه ای برا از تنبیه تو نداره
2-این قدر رفتی تو خاکی که خدا بیخیالت شده
3-تحمل تو این قدر کمه که با کوچک ترین زمین خوردن و ضریه ای میشکنی پس خدا منتظره تا تو مرد تر بشی
(حالت "1"حتی برای معصومین و پیامبر هم پیش نیامد یعنی تو از معصومین هم پاک تری؟)
(با توجه از شناخت نسبی من از تو(آخه من که تو زندگی شما نیستم پس قضاوت نمیکنم) حالت"2"هم حذف میشود)
می ماند...
بخدا ایمان فقط با انجام درست فریضه های دینی حاصل نمیشود اگر هم حاصل شود میشوی ماشینی که فقط تایید میکند حتی وقتی که مسیر جامعه از ریل اسلام خارج میشود(مشکل من با بسیج از همین جا ناشی شد). دوست من تا اون جایی که من فهمیدم تو سخت از انتقاد بیزاری (شاید از همین جا بشه فهمید شما چقدر زود رنجی) پس میگذریم.
راستی خیلی خوبه که زود به زود سر میزنی خیلی خوش حال نمی شوم وقتی یه وبی رو چند بار چک می کنم و همون مطالب قبلی رو می بینم.
نمیدونم چرا هر چه بیش تر میکنم کم تر به آب میرسم یا شاید آب خود را مخفی میکند زمین عجیبی را برای یافتن آب دارم میکنم نه...؟
ع نقطه ف
سلام؛
تناقضی یافتم.
اگر من را به طور نسبی می شناسی و توی زندگیم نیستی تا قضاوت کنی چطور می تونی بهفمی من همه چیز دور و برم رو به راهه؟
ولی در کل بابت انتقادت ممنون(همون انتقاد پذیری رو می گم!)
شاید صحبت با تو باعث شد این ایراد رو پیدا کنم.
تا بعد........
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر