تبلیغات
من و زندگی - به نام خداوند قلم و کاغذ و دل

به نام خداوند قلم و کاغذ و دل

پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 06:23 بعد از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
سلام قلم،
سلام کاغذ، سلام دفتر و خودکار، سال خطوط، سلام سفیدی ای که قرار است با تاریکی دلم تو را سیاه کنم...
و سلام بر دل، که اکنون لبریز شده است و دارد میریزد روی همین خطوط.
آروزیم این است که از خدا باشد. نمی دانم. شاید دانه اش را کاشته باشم اما...
اما امان از علف هایی که در کنارش می رویند.
دنیایی ها را می گویم.
تو شاهدی قلم که من نخواستم.
صنوقچه دل خودش گرفت و گذاشت.
مولایم، علی، می گوید گر بر خانه دل بنشینی و غیز خدا بر آن راه ندهی، بزرگ خواهی شد.
سخت است. گویی نمی شود در زمین بود و غیز خدا را ندید و در دل جایش نداد.
خدایا...
تو که هر روز، خورشید به یاد تو و ماه به اذن تو بیدار میشوند و به خواب میروند
و
تو که آگاهی و می بینی؛ یا خبیر و یا بصیر
تو که می شنوی و یاری می کنی؛ یا سمیع و یا نصیر
و تو که می بخشی و ... باز می بخشی؛ یا تواب
مرا به حق محبوبم، و یار و عزیزم،
نگاهم کن 
و
ببخش

شرح نامه: 
لازم به ذکر است عارف این متن، آنرا صرفا جهت ریا در دنیای مجازی منتشر کرده و این خطوط به هیچ وجه با همان دل تاریکی که خودش به آن اشاره داشته تناسب ندارند.
---------
بعد نوشت: منظور از علف و در دل جای دادن غیر خدایی ها آن دوستی ها بودند.
آنهایی که امام صادق می فرمایند:
"بدانید هر دوستی ای که در دنیا برای خدا نباشد در قیامت تبدیل به عداوت و دشمنی می شود."
تا بعد........

 
جمعه 20 اردیبهشت 1392 09:38 بعد از ظهر
سلام
عجب دوره و زمونه ای شده دوست داشتن به چی تشبیه میشه...به علف های هرز!
خدایا مگر تو را دوست داشتن منافاتی با دوست داشتن بنده های تو داره؟
نمیدام
تازگی ها انگار ننگ شده بگی من کسی رو دوست دارم یا شاید بندها بنده نیستند که بخواهی دوستشان داشته باشی و واقعا مردم علف شده باشند
نمیدانم
عشق چیز عجیبی است
اما اگر عاشق کسی باشیم که در مسیر تو باشد تکلیف چیست؟

در پایان میخواهم از قدرت سفسطه فوق العاده نویسنده تقدیر به عمل بیارم که این قدر عالی با یک مثال و تشبیه توانست کاری کند که من هر چی فکر کنم نتوانم در مثالش مناقشه کنم
تقدیر...
ع نقطه ف
سلام!
این هم نظریست دیگر!!!
البته من هم منظورم همه نوع دوستی ای نبود. منظور دوستی هایی بود که در بعد نوشته آمده است.
تا بعد........
جمعه 20 اردیبهشت 1392 12:02 قبل از ظهر
به قول حافظ علیه الرحمه:

چون من گدای بی نشان، مشکل بُود یاری چنان
سلطان کجا عیش نهان، با رند بازاری کند ...

حکایت اجازه خدا به بنده هاش برای دوست داشتنش، حکایت عجیبیه. حکایت شاه و گداست ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر