تبلیغات
من و زندگی - من و خدا

من و خدا

یکشنبه 12 خرداد 1392 05:38 بعد از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
سلام؛
در عالم هیچ چیز خالی نمی ماند.
قانون طبیعت است. هر چه رفت، جیز دیگری جایش را می گیرد.
و
وقتی توفیق از کف برفت...
گ ن ا ه
جایش را پر می کند.
چنان پر می کند که نفهمی آبی از آب های رودخانه دوستی با خدا تکان خورده.
اما حقیقت آن است که با آمدنش، گویی سدی بر این رود زده که اندک اندک، طراوت را چون دیوی دو سر می بلعد.
دیوی که یک سرش نفس است و سری هم همان عدو مبینمان،شیطان.
و اینجاست که باید نوشت:

چندیست که رابطه ام با خدا کم است
چیزی میان سینۀ من گوییا کم است!

با کلبه، با سیاهی خود خو گرفته ام
ایمان من به پنجره نیست، یا کم است

یا ایها الساقی! دو دستم به دامنت
کاری بکن، که رابطه ام با خدا کم است...

کپی رایت نامه: ابیات فوق سروده آقای محمد کاظم کاظمی، البته با اندکی تغییر است.
یادآور نامه: 
چه شد که این شد؟
یادم رفته بود چه نوشته ام:
زندگی زنگ تفرحیست کوتاه، یادمان باشد زنگ بعد حساب داریم.
عالم بی عمل یعنی أنا...

برچسب ها: مثنوی گناه ،

 
جمعه 27 اردیبهشت 1392 12:27 قبل از ظهر
سلام
کجایی؟
نگران شدم...
نکنه کچل هم کردی تا از خانه بیرون نری؟
ما یه وب از بیکاری زدیم بیا نظر هم یادتت نره
تا پس از الان
ع نقطه ف
سلام؛
محسن؟!
تا بعد........
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 03:43 بعد از ظهر
سلام
این متنی که می نویسم، به خودم برمی گرده، نه به آقا فیروز و دیگر کسانی که این نظر رو می خونن.
وقتی مطلب شما رو خوندم و نگاهی به خودم انداختم این شعر از مرحوم سید حسن حسینی یادم اومد:

چیست دل در قفس سینه این بوالهوسان؟
شاعری آخر شب
زیر لب زمزمه می کرد و به یغما می رفت:
کهنه آونگی آویخته از سقف هوا (شاید هم هوی، یعنی هوای نفس)
بین شیطان و خدا
در نوسان!
ع نقطه ف
سلام؛
بسی جای شکر باقیست که حداقل نخ آونگ به سقف و نه به زمین!
مثالی زیبا بود!
تا بعد........
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر