تبلیغات
من و زندگی - غفور

غفور

سه شنبه 7 خرداد 1392 12:39 قبل از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
سلام؛
آمدم بگویم الله الکبر، و آغاز کنم نماز را،
یاد سیاهی ها افتادم، دلم گرفت، رویم نشد،
نکند بگویند چرا آمده ای و بشود قصه " مگر تو در بیرون چه کردی؟"
خاطرم آمد:

نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿حجر/٤٩


یحتمل نامه 1: نکند پرده ها تمام شده باشد و چوب خط ها پر.
 یحتمل نامه 2: می گویند خدا شیطان را هم می بخشد، می گویم او که در گناه ما مقصر نیست، فقط می گوید بکن، پس، بخشش ما سخت تر است، هر چند برای او ممکن.
یحتمل نامه 3: اما ترسم از آن است که جزو "عبادی" نباشیم، آخر شرط سختیست که خدا گذاشته...

تا بعد........

برچسب ها: مثنوی گناه ،

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر