تبلیغات
من و زندگی - قلم

قلم

سه شنبه 18 تیر 1392 10:38 بعد از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
سلام؛
گویا قلم به ته رسیده است...
آنقدر مداد تراش گناه کوتاهش کرده که دیگر نوشتن با آن ناممکن است.
بار ها نوشته ام،
ولی؛
قلمی که سیاه می نویسد، همان بهتر که ننویسد...
باید سپید نوشت،
و از سفیدی ها گفت.

و  این باید، از دست قلم من بر نمی آید.
گویا قلم به ته رسیده است...

تبریک نامه:
انشاء الله مهمانی به شما عارف گرانقدر خوش بگذرد. 
اگر بگویم مرا دعا کنید، می ترسم دیگر دعاهاتان باطل شوند.
 ولی گدا، گدا است و محتاج به دعا...به نگاه...به بخشش
یاد کنید.
فعلا...

برچسب ها: پایان نامه ،

 
دوشنبه 24 تیر 1392 11:53 بعد از ظهر
آقا فیروز تو بخواهی بنویسی بهانه خودش می اید منتظر هستم
پنجشنبه 20 تیر 1392 03:15 بعد از ظهر
یعنی دیگه وبلاگو ادامه نمیدی !؟
ع نقطه ف
سلام؛
نوشتن بهانه می خواهد. و بهانه اش هم دلی پاک و صاف است تا از خوبی هابنویسد.
این که نباشد، ننوشتن بهتر است...
فعلا........
پنجشنبه 20 تیر 1392 12:53 بعد از ظهر
حاجی یه چیزی بگو که باور کنیم...
البته فکر کنم اینا رو از زبون ما میگی تا ما سر به راه بشیم اما...
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
چهارشنبه 19 تیر 1392 01:44 بعد از ظهر
...
چهارشنبه 19 تیر 1392 04:23 قبل از ظهر
سلام
کاش همه مثه تو به سیاهی دلشون اعتراف می کردن.
کاش من هم میتونستم حرف دلم رو بزنم...
کمی از خودت بنویسی بیش تر مینشیند بر دل های ما...

ما که به زور خود را در مهمانی جای داده ایم تو که دعوت شده ای
التماس ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر