تبلیغات
من و زندگی - نقطه

نقطه

شنبه 12 بهمن 1392 10:35 بعد از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
سلام؛
شاید باید ایستاد،
نگاهی به عقب کرد و 
نقطه ای گذاشت بر گذشته.
و آمد سر خط.
از نو...
از او،
و برای او...
---
قلم، می شنوی صدای این خطوط را؟
باید پاک شد. صاف شد،
سفید شد.

در گذر زندگی حسرت هایی می رسند دست نیافتنی.
اینکه دلی داشته باشی مثل آیینه.
شبیه یک قصه،
یک آرزو...

برچسب ها: مثنوی دل ،

 
سه شنبه 13 مرداد 1394 12:50 قبل از ظهر
این یک تیکه دیوووونم کرد:
نگاهی به عقب کرد و نقطه ای گذاشت بر گذشته...
کاش عبرت گرفتن رو بلد بودم...
سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 02:14 بعد از ظهر
سلام
قربانت که کم بودن بازدید وبلاگت اصلا قلمت را کند و انگیزه ات را سست نمی کند
قربانت که برای دل خودت می نویسی نه برای به به و چه چه این و آن...
قربان دل پاکت...
صاف و زلال...
خیلی دوستت دارم!
خیلی...
ع نقطه ف
سلام!
اقاااااااا!
اینجا همیشه اینطور سوت و کور نبوده هااااااا! اینجا شلوغ بود ی زمانی! از تنهایی دل نویسندشه ک نوشته هاش هم تنها شدند!;-)
یا علی مدد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر