تبلیغات
من و زندگی - عهد

عهد

جمعه 28 آبان 1395 01:20 قبل از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
﴿البقره/۱۷۷﴾
لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ
وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ
وَ
الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا
وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ
أُولَئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

حتی اگر بگذریم از ایمان و کتاب و زکات و نماز،
دیگر از خاطرم رفته چند هفته را پیمان شکسته به جمعه رساندم و باز خبری از مولا نیامد...
اللَّهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یَوْمِی هَذَا
وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَیَّامِی عَهْدا وَ عَقْدا
وَ بَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی 
لا أَحُولُ عَنْهَا
وَ لا أَزُولُ أَبَدا

شاید چون از آن ایمان و کتاب و زکات و نماز راحت می گذرم، جمعه به جمعه در خمار دنیا بیشتر غرق می شوم.شاید.
به گمانم دیگر کاریکاتور وار دین داری می کنم... یک جورایی «حزب الحالی»...

شاید بهتر بود بنویسم خبری از «من» نیامد...
چرا که: 
«... تو خود حجاب خودی حافظ، از میان برخیز»

حقیقتش را بخواهید نگرانم...
نکند روزی غرق شوم...
نکند روزی - شاید نه خیلی دور - 
از درد بی دردی به خودبپیچم...

عادت بدی داره میشه این آخر سلام کردن اما
سلام

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر