تبلیغات
من و زندگی - آشوبم

آشوبم

دوشنبه 6 آذر 1396 08:10 بعد از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
مدتی هست خیالم درگیر «چرا؟»های متعدد شده است.
چراهایی از جنس ناامیدی از هدفو راهو انگیزه.
چراهایی از جنس نگرانی...
نگرانی از فردا و فرداها...
فرداهایی که دیروز و دیروزها، خیال‌های زیادی برایشان داشتم...
خیال‌هایی از جنس تکلیف و وظیفه، نه تخیل و توهم...
و در این بین، نسیم پاییزی عمر، یکی یکی برگ‌های درختم را می‌چیند.
نشان نمی‌دهد، ولی می‌فهمم...
هر روز، پژمرده‌تر از دیروز...

و حالا شبیه یک حسرت شده است،
راه حل «چرا؟»ها را می‌دانستم،
ولی
فاصله افتاد میان «علم» و «عمل».
فاصله‌ای به بلندای همت، به بلندای ایمان ...
وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا ﴿۲﴾ وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ﴿۳/الطلاق
هر كس از خدا پروا کند، {خدا} راه نجاتی برای او فراهم می‌‏كند. و او را از جایی كه حسابش را نمی‌کند روزی می‌دهد، و هر كس بر خداوند توكل كند كفایت امرش را می‌‏كند، خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند، و خدا برای هر چیزی اندازه‏‌ای قرار داده است.

هر بار که آیه را می‌خوانم احساس می‌کنم کلید تمام بیچارگی‌هایم(و شاید بیچارگی‌های نوع بشر) در آن نهفته است...
وقتی خدا کفایتت کند دیگر غمت چه باشد؟؟
نوشتم «نسیم پاییزی عمر»:
عمر و نسیم هر دو ظرف‌اند،
وقتی با گ ن ا ه همراه شوند پاییزی می‌شوند...

نوشتم «برگ‌های درختم را می‌چیند»:
بله، روشن و واضح می‌گویم! اصلا شما فرض کن من هم یک درختم! والا...!

بیشتر از هر موقع دیگر:
«آشوبم.» ...
کاش دعا کنید که گوشه چشمی به ما کند...

سلام

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر