تبلیغات
من و زندگی - ش

ش

سه شنبه 23 مرداد 1397 01:16 بعد از ظهرنویسنده : ع نقطه ف

 
در تنهاترین لحظه عمرم، پناهم شده است کلمات.
پناهی از جنس مجاز، در برابر سپاه تلخ حقایق...
و فریادی باز از جنس کلمات... که صدای آن را فقط کاغذ می‌شنود...
پس اگرچه بلندی این فریاد تا جایی نمی‌رود، اما می‌نویسم، تا بماند...
تا یقین کنم روزی می‌خوانمشان که روزگار دیگر اینطور نیست.
پس ای منِ آن روز، بدان که؛
متنفرم...
از خودم، و هر آنچه یاری ام کرد در این سرازیری...
غرق در لذت و شوق توهم آلود پرواز بودم. پرواز حین سقوط ...
و حالا شرمندگی رو به رو شدن با حقیقت سقوط.
شرمندگی پسر در برابر پدر...

{زمزمه}
و در این شرمنده‌ترین لحظه عمرم، دیگر نه کلمات،
که فقط بغض می‌ماند...
دارم، خفه می‌شوم... کاش.


و اذانی که وزید...
یا علی مددی.



 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر